پارمینپارمین، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

پارمین پرنسس

بازم کادوی مرواریدای ناز دخترکم.

سلام دخترم.پنج شنبه هفته پیش (24/11/92)عمو محسن و عمو ناصر شما با خانواده اومدن خونمون.و چون روز جشن دندونی نتونسته بودن برای جشن خودشونو برسونن زحمت کشیده بودن و این هفته اومدن پیش ما و برای شما ملوسک خانم یه کادوی خیلی قشنگ برای  مرواریدات آورده بودن. و اینکه دو هفته قبلش زنعمو زهرای شما هم زحمت کشیده بودن یه عروسک ملوس و ناز برای جای ظرف کیک شما گذاشته بودن که عکس این کادوهای خوشگل و ناز و برات میذارم . این عروسک نازیه که زنعمو زهرا  زحمت کشیدن.دستشون درد نکنه. این کادوی مهیار و ماهک عزیزه.ممنونیم ازشون. اینم کادوی مبینا جون برای شما.دست گلش درد نکنه. دست همه عموها و زنعموها درد نکنه.انشاالله براشون جبران ک...
27 بهمن 1392

نازدونه ی مامان و بابا یازده ماهگیت مبارک

سلام دخترم.یازده ماهگیت مبارک باشه مامانی.تو این ماه که گذشت با سلامتی دوتا دندونای پایینت در اومدن دندون بالاییتم چند روز پیش لثه ات رو شکافت و امروز رونمایی کرد.که من فدای هرسه تا دندون شما و خود شما بشم.تا امروز ماشاالله یکی دومتری راه میری.حسابی بغلی شدی و از صبح تا شب آویزون پاهامی که بغلت کنم و از اینکه بغلت کنم و آشپزی یا کارای دیگه رو با همراهی شما تو بغلم انجام بدم خیلی لذت میبری.عااااااااشق مهمونی.هرکس بیاد خونمون ذوق میکنی.البته به کسایی که میشناسیشون ذوق نشون میدی و به کسایی که برات غریب میان خیره میشی و متعجب نگاه میکنیشون. با زبون خودت آواز میخونی وباهامون حرف میزنی نفس مامان و اغلب من با استفاده از حس مادری میفهمم چی میگی. ...
26 بهمن 1392

اولین برف حسابی که ناز دخترم دید...

حدودا ده روز قبل از تولد یازده ماهگی شما نازدونه ی مامان بود که هوا حسابی برفی شد و آسمون شروع به باریدن برف کرد اونم از نوع حسابی.دوست داشتم اولین برفتو بریم یه آدم برفی حسابی درست کنیم ولی انقدر هوا سرد بود ترسیدم ببرمت بیرون.ولی وقتی رفتیم خونه خاله جونی از برفای باقیمونده خونه اش یه آدم برفی خییییییییییییییییلی کوچولو درست کردیم که عکسش تو دوربین خاله جونیه وقتی رسید دستم حتما برات میذارم دردونه مامان.   عکس با نازدونه خودم در یک شب برفی. بازم یه عکس دیگه با نازدونه ی دردونه ای ام در یک روز برفی. ...
25 بهمن 1392

مروارید کوچولو دخترم خوش اومدی...

دخترم،باسلامتی بالاخره شدی جزء کباب خورا.بعد از ماهها انتظار بالاخره مرواریدت دالی کرد و اومد بیرون. بگذریم از دو روز تب کردن شما و تا صبح ساعت پنج نخوابیدنت و دور اتاق چرخوندنت توسط من و بابایی مصطفی مهربون ولی هرچی بود خداروشکر مروارید کوچولوت اومد بیرون .البته همراه دندون در آوردنت شما سرما هم خوردی و الهی بمیرم که چقدر اذیت شدی و سخت دندون در آوردی. من و بابایی هم با یه هفته تاخیر بخاطر امتحانات دایی سبحان بالاخره جشن دندونیتو گرفتیم و به ما که خیلی خوش گذشت امیدوارم به شما ومهموناتم خوش گذشته باشه. اینم چند تا عکس از شب جشن دندونی شما. فلش مهمونی و خوش آمدید روی در ورودی. ریسه مثلثی مخصوص پرنسس ما و مرواریدش. ب...
14 بهمن 1392